قلعه هیمجی داستان غم انگیز ژاپن

456 - قلعه هیمجی داستان غم انگیز ژاپن
قلعه هیمجی داستان غم انگیز ژاپن
امتیازدهی به این مطلب

قلعه هیمجی داستان غم انگیز ژاپن

قلعه هیمجی اینک یک یادبود فرهنگی محسوب می شود و از آن نگهداری می شود.

علاقمندان و بازدیدکنندگان می توانند در این قلعه گشتی زده و از تاریخچه ی پرماجرای آن مطلع شوند.

جالبی این قلعه را به دنیای گردشگری وحشت پیوند می زند،

داستان هایی است که در باره آن دهان به دهان می چرخد، است.

باور بر این است که این قلعه مکان و لوکیشن اصلی یکی از معروف ترین داستان های ارواح کشور ژاپن است.

قدمت این داستانها از نمونه داستان قلعه هیمجی که با روحی افسانه ای در ارتباط است،

به اوایل فعالیت این قلعه هیمجی برمی گردد. «اوکیکو» خدمتکاری بود که در این قلعه خدمت می کرد،

اما سرنوشت ناخوشایندی در انتظارش بود.

اوکیکو نزد ارباب قدرمندی به نام «تسان آئویاما» خدمت میکرد که یک سامورایی موفق هم بود.

این ارباب ده بشقاب مطلای زیبا داشت که علاقه بسیاری به این بشقابها داشت.

وظیفه اصلی اوکیکو هم نگهداری و مراقبت از این بشقاب ها بود که به ظاهر در جایی بنام «عمارت بشقاب» محافظت می شدند.

تسان به همسرش خیانت می کرد و در نهایت از اوکیکو تقاضای ازدواج کرد

و از او خواست تا همسرش شود و همچنین به او گفت که قصد ترک همسر سابقش را دارد.

اما اوکیکو در نهایت احترام به تسان جواب منفی داد، چون علاقه ای به او نداشت.

ولی تسان نا امید نشد و در تصمیم خود اصرار بیشتری کرد.حتی برای نیل به این مقصود، امانتداری و وفاداری اوکیکو را به چالش کشید.

به این ترتیب که یکی از بشقاب های طلا را مخفی کرد و

وقتی اوکیکوی بیچاره مضطربانه نزد او آمد تا از گم شدن بشقاب خبر دهد.

ولی تسان به او گفت اگر به دنبال بشقاب است باید خواسته او را بپذیرد و همسرش شود

وگرنه بخاطر گم شدن بشقاب اورا مواخذه و تنبیه می شود و سپس متهم

و شکنجه خواهد شد و در نهایت او را به شکل فجیعی خواهد کشت.

اوکیکو به تسان علاقه ای نداشت، نمی خواست وقت و زندگی خود را با او بگذراند

و هیچ چیزی را زجرآورتر از این مسئله نمی دید، به همین سبب بطرف حیاط قلعه رفته و خود را داخل چاه حیاط قلعه انداخت و خودکشی کرد.

تسان برای مخفی نگه داشتن دلیل واقعی خودکشی او، همچنان بشقاب گم شده را نزد خود نگاه داشت

و اوکیکو را متهم به دزدی بشقاب کرد. و این شروع داستانی از قلعه هیمجی ژاپن بود که به باور بسیاری تا به امروز ادامه دارد.

از آن شب ببعد، طبق گفته ساکنین، هر شب روح اوکیکو در قلعه هیمجی ظاهر میشد.

روحی که در ژاپن به آن «یوریمی» گفته می شود. یوریمی به روح شخصی گفته می شود که خیلی ناگهانی و با خشونت مرده باشد. این روح را با انبوهی از موهای سیاه رنگ و لباسی به رنگ سپید توصیف میکنند.

در داستان داستان قلعه هیمجی گفته شده که این روح رنج دیده،

از دیواره های چاه بالا آمده، رو به سمت عمارت بشقاب ها می رود و همه آنها را یک به یک چک می کند.

ولی وقتی به شمارش ونه می رسد و بشقاب دهم را نمی بیند، ناله هایش بلند میشود و

با جیغ های وحشتناک خود خون را در عروق شنونده منجمد می کند.

وقتی اوکیکو خودکشی کرد و روح او شروع کرد به ظاهر شدن، تسان متوجه شد

که باید بشقاب دهم را بجای خود باز گرداند، تا شاید روح آرام گیرد، اما او مرد لجبازی بود و از انجام چنین کاری خود داری کرد.

اما داستان ظاهر شدن روح و ناله های اوکیکو، ادامه پیدا می کند و در نهایت ،تسان مجنون می شود.

و در پی این دیوانگی به زندگی خود خاتمه می دهد.

یکی از شناخته شده ترین داستان های ارواح در مجموعه داستان قلعه هیمجی ژاپن کشور ژاپن،

همین داستان است، که البته نسخ مختلفی دارد. ظاهرا این نوشته ما ،

از صحت وسقم بیشتری در میان مردم برخوردار است.

قصه تسخیر قلعه هیمجی ژاپن توسط روح اوکیکو، تا به امروز ادامه دارد،

ناگفته نماند که مشاهده روح به مداومت و پیوستگی زمان آغاز داستان نیست.

از سوی دیگر چاهی که خدکتکار نگونبخت در آن در قلعه هیمجی ژاپن غرق شد،

به نام چاه اوکیکو شناخته می شود و همچنان مورد توجه مردم است.

البته در گذشته هم این چاه ، با مرگ وخونریزی مرتبط بوده است.

درست در نزدیکی این چاه «دروازه خودکشی» قرار گرفته که با نام «هارا گیری مارو» معروف است.

در گذشته های دور، زمانی که یک سامورایی در وظایف خود کوتاهی می کرد،

برای جبران اشتباهات خود و نیز حفظ نام نیکش، دست به خودکشی می زد و از این چاه برای شستن خون آنها استفاده می شده است.

معمولا حوالی ساعت دو تا سه بامداد، روح اوکیکو در این قلعه هیمجی ژاپن جولان می دهد

و از کوتاهی خود در انجام وظایفش در عذاب است، این داستان قلعه هیمجی است که به ما می گویند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *